X
تبلیغات
تنهایی محض!

تنهایی محض!
 
قالب وبلاگ

 

رفتم نشستم کنارش...
گفتم: چرا نمیری گلات رو بفروشی؟؟؟
گفت : بفروشم که چی؟
تا هفته ی قبل میفروختم که با پولش آبجیمو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد مرد...
بعد با گریه گفت: تو میخواستی گل بخری؟؟؟
گفتم: بخرم که چی؟
تا دیروز میخریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!
اشکاشو که پاک کرد،یه گل بهم داد گفت:
بگیر باید از نو شروع کرد تو بدون عشقت من بدون خواهرم...

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 19:27 ] [ رضا شریفی ]
شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟

 خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

 دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

 نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

 هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

 آخرش برسه به یه بن بست …

 تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …

 اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

 به اون هم نمی تونه بگه…

 خیری از آسمون هم ندیده

 مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

 بهش محل هم نداده

 تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

 خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا …

پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه….


[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 19:39 ] [ رضا شریفی ]

بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی.


بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری

گاه سکــــــوت یه اعتراضه

گاهی هم به انتظار

اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه

پس سکوت میکنم در مقابل تمام رفتارت......


خدایا ...


تورا صدا میزنم


نمیدانم صدای تا حریم تو می رسد یا نه


اما میدانم تو گوشهایت را آنقدر تیز میکنی تا صدای من را بشنوی


میدانم که حواسم به من هست


اما نمیدانم ...


نمیدانم با شنیدن حرفهایم لبخند میزنی یا تلخند.


اما میدانم که شانه هایت آنقدر صبور هستند که من به خود اجازه دهم سرم را بر آنها 


بگذارم و بغض گلوگیرم را بترکانم.


           خدایا...!


                          کمکم کن  ..

[ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ] [ 20:43 ] [ رضا شریفی ]
می دونین به چی فکر می کنم؟
به اینکه اینهمه آدم اینجا جمع می شن و از مرام و تنهایی و دوست داشتن و عشق و ... میگن
اما جالب اینه که فقط میان تو این صفحه مطالبشو می خونن و میرن، بی آنکه چیزی بنویسن
دنیای بیرونم همینه.هرکی به هر کی که رسید فقط لذتش رو میبره،تموم که شد میره یه صفحه ی دیگه..
دل است دیگر
دل است دیگر
نمیتون دلتنگی را از او گرفتــــ ...
مگر میشود خیسی را از آب گرفت؟!!
گاهی میریزد و خرد میشود
گاهی ترک بر میدارد...
امـــــــــــــــــا باز دلـــــ ـــ میماند ...

----------------
حتی دل هم برای تپیدن و زندگی کردن، بهونه میخواد
چه برسه به منــــــ ...!!!!
[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 17:39 ] [ رضا شریفی ]

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود!

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!

گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!!

[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 17:19 ] [ رضا شریفی ]
می بخشیم؟؟؟؟؟

وقتی کسی تنهات گذاشت

نگران خودت نباش 

که بدون اون چی کار کنی

شرمنده دلت باش که به تو

اطمینان کرده!!!


 

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 3:16 ] [ رضا شریفی ]
چه کیفی دارد کسی باشد
که وقتی نام کوچکت را از ته دل صدا میکند
لبخندی روی لبانت نقش ببندد
و تو آرام بگویی جانم؟

به گمانم اینطور که باشد
تو حتی عاشق نامت میشوی
که از طرز صدا کردنش بفهمی
اسمت که هیچ، حتی وجودت
مالکیتش به اشتراک گذاشته شده
بین تو و پری و فرشته ی  زندگیت!

چه لذتی دارد صدایی مدام
نامت را تکــــرار کند
و تا تو جانم بگویی،
بگوید امان از حواس پرتی
یادم رفت چه میخواستم بگویم
دوباره نامت را تکرار کند
و تو بدانی این بار هم
به شوق شنیدن جانم از زبانت صدایت کرده!

همیشه ابراز علاقه با گفتن
جانم، عزیزم، عشقم، نفسم نیست!

گاهی تمامی شیرینی یک حس
در گفتن نام
آن هم با "میم" مالکیت
خلاصه میشود...
[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 2:55 ] [ رضا شریفی ]
کنار اتاق .یه گوشه ای تنها نشستم

راستشو بخوای اتفاقی دیدمش

اصلا شبیه خودش نبود

انگاری یه ادم دیگست...

چشاش داد می زدکه تو یه عالم دیگست

یکم  اشنا بودم براش...فقط چند ثانیه..

بهم نگاه کرد

چه ادمه جذابیه

یادش رفته چه روزایی داشتیم ..

حالا نمی شناسه منو .چقد دنیا بده..

واسه فراموشیم دلشو زده به دریا ..

هه...

بیخیالش ...

انگاری نبودی اصلا..منم مث خودت

چشامو رو همه بستم !

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 4:20 ] [ رضا شریفی ]
خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد:
بی انتهاست، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست.
[ شنبه دهم اسفند 1392 ] [ 1:14 ] [ رضا شریفی ]

خیلی سخته به امید و عشق یکی زندگی کنی

آخرش بفهمی که براش فقط یه تجربه بودی.

دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم


وقتی محبت کردم و تنها شدم ،


وقتی دوست داشتم و تنها ماندم ،

 

دانستم باید تنها شد


و تنها ماند


تا ” خدا ” را فهمید .

 
تصمیمم را گرفته ام ….

از امشب…. تمام احساسی که به ” تو ” دارم را بیان می کنم…

می گویم که دوستت دارم , دلتنگتم , به آغوشت نیاز دارم !

به درک که مغرور میشوی ,

یا اینکه کمتر دوستم خواهی داشت و یا حتی ترکم می کنی و تنها می مانم !

مهم این است :

شاید فردایی نباشد , که عشقم را به پایت بریزم !

پس :

” دوستت دارم ” !...................
 

بگومیشنود...


چشمهایت را ببند ،

در دلت با خدا سخن بگو ،

به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛

هرچه میخواهی بگو ، او میشنود ...

شاید بخواهی تورا ببخشد ،

یا آرزویی داری ،

شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،

بگو میشنود . . .

این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛

پرواز دلت را حس خواهی کرد ...

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 17:15 ] [ رضا شریفی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خدایا باهات قهرم... کی گفته همیشه باهامی؟ مگه میشه باهام باشی و حالمو ببینی و کاری نکنی؟ مگه میشه هرچی رو که دوست دارم ازم بگیری؟ مگه میشه... که چی؟ که خدایی تو ثابت کنی؟ این روزا شیطونو بیشتر از تو حس میکنم! پس کجایی؟ مگه میشه حواست به بقیه باشه جز من؟ مگه میشه هرکی هرچی میخواد بهش بدی جز من؟ اصلا تو که واسه من وقت نداری چرا خلقم کردی؟ خدایا نگام کن ... اشکامو میبینی؟ نگو تاحالا اشکامو دیده بودی و کاری نکرده بودی... نگو که واسه توام بی ارزش شدم.... خدایا خسته شدم...تموش کن...

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ